پارت دویست و هفتاد و سوم :





قدری زیاد تکانش داد تا چشم‌ گشود. اما فقط پلک زد. گردنش را روی بالش جابه‌جا کرد و دوباره خوابید. سرش را برداشت و روی پای خود کشید‌. با پشت دست دو طرف صورتش زد و بنامش خواند. پلک‌هایش تکان می‌خورد اما قدرت باز کردنشان را نداشت. بلند شد و بغلش کرد. از تخت پایین آمد و توی حمام رفت. داخل وان خواباندش و دوش تلفنی را دستش گرفت. لب وان نشست و از روی پایش شروع به آب ریختن کرد. شروع Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️