پارت دویست و هفتاد و دوم :




-کسانی هم که شعر دوس ندارن، جذب می‌شن. چون محفل سنتی‌طوره.
آقای صولت گفت:
-اینو همه هستن. سورپرایزای دخترم عالیه.
سارگل از پدرش تشکر کرد و با غذایش سمت شیدانه رفت.‌ صولت از پچ‌پچ کردن‌های سارگل با شیدانه فهمید موضوع در رابطه با اوست.
بعد از شام که سنتور را آورد و مقابل شیدانه گذاشت، صدای کف زدن آقای صولت و بلافاصله مهمان‌ها بالا رفت. سالار فورا گفت:
-درخÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️