بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هفتاد و یک :
فصل۱۹
چهارگوشهی هتل با کاجهایی زیبا تزیین شده بود و نورهای رنگیاش چشمک میزد. جعبههای ریز و درشت کادو مانند برگ درخت، پایین پایش ریخته بود. سارگل بدو ورود توضیح داد: (ساحل عاشق کادوهای جشن کریسمس است و پدرش تا میتواند برایش ولخرجی میکند.)
خانم صولت با خندهای گَل و گشاد حرف سارگل را کامل کرده بود: (انگار خداوند ساحل را بعد از سی سال به آنها بخشیده ا
لطفا صبر کنید...
