بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هفتاد :
-داره برف میاد طاها.
لیوان به دست آمد و کنارش ایستاد. به دانههاس سفید برف که میرقصید و به خیابان میزد چشم دوخت:
-برفش با برف ایران فرق داره طاها. نه؟
جای جواب دادن پشت سر شیدانه زد و لودراپه را پایین کشید. شیدانه برگشت و معترضانه گفت:
-مرض داری مگه؟
-حتما فک کردی الان شاعر میشم واسه خریت تو شعر میگم.
-خُب بابا. ایران پشت قبالهی ننهات.
لطفا صبر کنید...
