از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت شصت و هفتم :
عالمه شروع کرد به خواندن یک لالایی غمگین برای بچههایش. چشم افسانه و فریدون خیلی زود گرم خواب شد اما این لالایی مرثیه مانند، خواب را از سر افروز پراند. امشب حال خوشی نداشت. دلش خیلی تنگ شده بود و مریضی دلتنگترش میکرد. اگر سردار اینجا بود، یقینا نمیگذاشت هیچ کدام از کارهای امروز را او انجام بدهد.
آخرین باری که سردار به مرخصی آمد، ران پای صراف شکسته بود. میخواست سوار تراکتو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهر میخونید آمنه جان.❤️❤️
۱۱ ماه پیشزهرا
4عالی مثل همیشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی شمایید❤️
۱۱ ماه پیشساناز
5دلم آتیش گرفته برای افروز و مادرش به قول بختیاری ها :بختُم بخته دامه هرجا که رُم وا بامه (یعنی : بختم مثل بخت مادرمه و فرقی نداره که کجا برم وبا کی ازدواج کنم)😭
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چه مثل غم انگیزی.😢
۱۱ ماه پیشم.ر
2هی وای😪😪🫢چقدر تلخ
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۱۱ ماه پیشزهرا
3کاش عالمه نمیزاشت بره دلم کباب شدبرای افروز خدالعنت کنه عبادگوربه گورشده رو کاش بشه تقاص همه ی این دردای افروز وحال خرابی عطارو ذره ذره بده وحالاحالاها زجربکشه وبی ابرو بشه بلکه یکم ازدردایی که تموم این سالاافروزکشیدوسختی هایی که عطاکشیده بفهمه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاش اون روز برسه...😢
۱۱ ماه پیشزهرا
3فک کنم بعداین ابروریزی صراف(که نابینا)ازاین فرصت استفاده میکنه وباافروز ازدواج میکنه یه حسم میگه عطاشایدپسرعبادباشه امادلم اصلانمیخواداین طورباشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. متاسفانه همینطوره.
۱۱ ماه پیشزهرا
5بیچاره افروزلعنت به عباد لعنت به شکور ومریم کاش عالمه خودش میرفت
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
لجبازی مریم با افروز و مادرش باعث این همه بدبختی شد.
۱۱ ماه پیشهدی
2واااااای خدای من😥
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۱ ماه پیشراز
2چرا مردا انقده بیرحمن اگه نیازشون رو رفع نشه خدا لعنتت کنه مریم ک این بلا رو سر افروز آوردی تقصیر این بی انصاف سگ صفته ک دختر مریض وبیچاره رو فرستاد تودهن شغال
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۱ ماه پیشآریادخت
3الهی افروزم بیچاره مریضم هست نمیتونه دفاع کنه از خودش خدا لعنتش کنه که باعث شد از سردارم جدا بشه احتمال ۹۰ درصد به خاطر ابرو هیچی نمیگه از سردار جدا میشه عطا هم بچه عباد هست
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلک سردار و طفلک افروز.😢
۱۱ ماه پیشزهرا
4هی افروز بیچاره لعنت به هرچی حیوون بظاهر ادم😭
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بیچاره افروز...😢
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
6عالی بود ممنون احساس میکنم که دارم فیلم میبینم عالی بیان شده