از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت شصت و هشتم :
اردبیل- مهر 1395
با احتیاط وارد تنورخانه شد و در را پشت سرش به آرامی بست. میترسید عطا پشت سرش بیاید و با خنجر کینه، کارش را همینجا تمام کند. تا به اینجا برسد، تمام گذشته در کسری از ثانیه از جلوی چشمانش رد شد؛ چند ساعت، تنها در عرض چند ثانیه اما با تمام جزئیات در خاطرش زنده شدند؛ آن شب افروز مثل بید میلرزید؛ بند بند استخوانهایش میلرزید و همزمان تنش بیرحمانه دریده میشد. تقلا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔
۴ ماه پیشمحیا
2با هر جمله ای که میخوندم اشکم جاری میشد واقعا .😔😔بیچاره این مادر ودختر چیا کشیدن
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممم😢
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
1افروز بیچاره 😭😭 باز هم چقدر رو داره این عباد😡 ممنون فاطمه جان 🌟💜🌟💜
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد یه تیر شلیک کرد، چند تا گنجشک زخمی شدن.😢😢
۱۱ ماه پیشمریم
4چقدر پرویی تو عباد عوضی خدا لعنتت کنه افروز بیچاره رو نابود کردی بعد با خیال راحت رفتی زن گرفتی واصلنم به فکر این نبودی چه بلایی سر این دختر بیچاره میاد ،خودشم میدونست که سردار عاشقش بازهم کار خودشو کرد حداقل خودش باهاش ازدواج میکرد
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خود عباد بیشرف زن داشت. بعدشم این چه مجازاتیه که قربانی رو به عقد ادم متجاوز دربیارن؟ نگین این حرفو.
۱۱ ماه پیشمریم
0یادم نبود که عباد زن داره چون که یه قسمت از اینده خوندم یکی از گذشته یادم رفته بود ببخشید
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خواهش میکنم. 🌺
۱۱ ماه پیشهدی
1لابد عطا هم بچه ی همون تجاوزه😥
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متاسفانه بله.
۱۱ ماه پیشهدی
1ادای آدمای دین دار رو در میاورد متجاوز پست فطرت
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ریاکار رو هم به صفاتش اضافه کنین.
۱۱ ماه پیشم.ر
2عباد نابود شی الهی🥲🥲
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🤲🤲
۱۱ ماه پیشزهرا
2خدا لعنتت کنه عماد بی وجود چطور دلت امد
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢
۱۱ ماه پیشفاطیما
5چقدر رو داره این بشر😳بره ای در لباس گرگ😬
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
البته گرگی تو لباس بره.
۱۱ ماه پیشزهرا
4اخ افروز بیچاره خدایاچقدروقیح این مرد چطور یه عمرراحت سربه بالش گذاشته
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۱ ماه پیشستاره
4بی شعوربی شرف تازه دوقورت ونیمشم باقیه حقش همون عطاست که پدرشادربیاره هرچی بلاسرش بیادکمشه😡😡
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی چیزا حقشه سرش بیاد. کفتار پیر.
۱۱ ماه پیشراز
5بی شعور ب افروز میگه سلیطه مردک هرزه نمیدونم چرا خدا تقاص کاراش رو ازش نگرفته روز ب روز پول پارو کرده این سگ پیر
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
هییییی😢😢😢💔💔
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهوا
0خدای من😭😭💔💔💔