خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت سی و سوم :
مقابل لنز آیفون تصویری ایستادم و همانطور که میپسندید صدایش زدم:
_ سلام منیره جون.
منیره باتأنی جواب داد:
_ سلام عزیزم. خیلی خوش اومدی.
بعد در با صدایی کشداری باز شد. حیاط کوچکشان همچون همیشه زیبا و رنگین از رزهای سرخ و سفید و صورتی بود. ایوان خانه سه پله از حیاط فاصله داشت و روی نردههای آبیاش، گلدانهای شمعدانی رنگارنگ جا خوش کرده بودند. با قدمهایی آرام و کوتاه طول ح
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0هومن یعنی قشنگ دنبال بهانه بود🤔