خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت سی و دوم :
زیر نگاه وقیح منشی فضول به اتاق هومن رفتم پشت میزش نشسته بود. آرنجهایش روی میز قرار داشت؛ سرش را میان دستانش میفشرد و سطح براق و قهوهای میز را مینگریست. در را بستم و گفتم:
_ باور کن نمیخواستم به دردسر بندازمت.
به صندلیاش تکیه داد. نگاهش تلخ و عصبی بود. لبهایش را به هم فشرد و از انقباض صورتش، گونههایش برجسته شد. میز را دور زدم. پلکهایش را خواباند. دست روی شانهاش گذاشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0احساس میکنم اذر وهومن چیز هایی ازش پنهان میکنند🤔