پارت سی و دوم :

زیر نگاه وقیح منشی فضول به اتاق هومن رفتم پشت میزش نشسته بود. آرنج‌هایش روی میز قرار داشت؛ سرش را میان دستانش می‌فشرد و سطح براق و قهوه‌ای میز را می‌نگریست. در را بستم و گفتم:
_ باور کن نمی‌خواستم به دردسر بندازمت.
به صندلی‌اش تکیه داد. نگاهش تلخ و عصبی بود. لب‌هایش را به هم فشرد و از انقباض صورتش، گونه‌هایش برجسته شد. میز را دور زدم. پلک‌هایش را خواباند. دست روی شانه‌اش گذاشتÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    احساس میکنم اذر وهومن چیز هایی ازش پنهان میکنند🤔

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    الان کم اهمیت ترین مشکلش قهر هومن،باید دنبال یه روانشناس یا روانپزشک کاربلد و قابل اطمینان باشه 🤔😔🙏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️