آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت نوزده :
سری برایش تکان دادم و آرام بازوی ایمان را گرفت و تکانش داد.
_ حالا که گیرت آوردم، باید برام کتاب بخری.
ایمان آهسته خندید و محکم لپ آرام را کشید.
_ تو فقط منتظری که منو تلکه کنی؟
آرام با شیطنتی که این روزها بیشتر از او میدیدم، خندید و به سرعت به سمت ورودی کتابفروشی دوید. خیره به پاشنهبلندهای سیاهم، سرعت گامهایم را بیشتر کردم تا به او برسم؛ اما آرام از همان ورودی رسماً
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0ولی فک نکنم به این راحتیا باشه خود ایمان داره تارا رو بازی میده
۵ روز پیشترنم
0ولی بنظرم ایمان همون فرد نیس که به تارا تیکه انداخت شاید برادر دوقلوشه که حتی خود آرام حاضر نیس دربارش حرف بزنه
۵ روز پیشهستی
1این قطعاااا اون پسره نیست از این پسر خانواده دوست اون رفتار بیخیال صددرصد بعیده ولی خبببب هر چیزی ممکنه.....
۳ ماه پیشZar
4حدس میزنم ایمان و اون پسره دو قلوهن اون یکیو خانواده طرد کردن
۴ ماه پیشهارلی
1به نظرم تارا ابنبار خیطی بالا اورده د سوژه رو اشتباه گرفته احتمالا اون عوضیه با ایمان نسبت داره اما یکی دیگه اس
۴ ماه پیشHamraz
10عالی شد حس میکنم دوتاشون دارن همو بازی میدن😭😂تارا با این همه ادعای باهوش بودنت نباید حس کنی که ایمان مشکوکه سیسی؟
۴ ماه پیشsarina
1عاشق این رمان شدممم😭✨
۴ ماه پیشدنیز؛
17ایمان مشکوکه مگه میشه تارا رو یادش نیاد وای چرا انقد آرومه اصن شبیه اونی نیست که تو مهمونی بود
۵ ماه پیشنفس
1پارت زیبایی بود ممنون
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💖💖
۵ ماه پیشنرگس
14حس میکنم ایمان هم دارع تارا رو بازی میده
۵ ماه پیشSarina
4لطفا بگید ک دیگه ایمان همون ابلیس اصلیه است. بیست پارتو خوندم منتظرم اون بیااادد هنوز نیومدههه
۵ ماه پیشسعیده
5خدا بده از این لاسا🤣
۶ ماه پیشفن همه
8نمیدونم چرا هیچ جوره ازاین پسر حس خوبی نمیگیرم مخصوصا اون چشمای مرموزش تارا جان مواظب باش😉😉😉
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
تارا جان تا خودشو بدبخت نکنه دست بردار نیست
۶ ماه پیشمحرابی
1زیبا بود. داره ایمان اینو به دام میندازه یا تارا اونو خدا داند
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0اصلا این پسره مشکوکه میدونم ی فکری تو سرش داره مگه میشه تارا رو نشناسه؟باور نکردنیه