پارت هجده :

سرد و منجمد به نگاه حیرت‌زده‌اش چشم دوختم و پوزخندی لب‌هایم را در بر گرفت.
_ جالبه!
انگار که هنوز مغزش اتفاق پیش رویش را درست تحلیل نکرده بود که آن‌چنان مسخ شده تنها نگاهم می‌کرد. ضربه‌ام را جای درستی وارد کرده بودم که به این‌ اندازه گیج و حیران بود.
نگاه دختر با تردید و کنجکاوی میان‌مان چرخید و گویا حدس‌های خوبی در سرش چرخ نمی‌خورد که به آنی چهره‌اش برآشفت و با خشمی بهتâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    اسم داداشه آرامه؟ولی بهش حس عجیبی دارم فک کنم از اون مرموزاست اما آنقدرم گیج نیس نفهمه کیه تارا

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    منظورم ایمان بود نه ارام

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ارسلان میتونی بری گریه کنی که دو تا از پلنگاتو از دست دادی🙂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آخه چرا با اون بچه بی گناه اینکارو کرد؟مگه اون چیکار کرده؟حتی به این توجه نداشت دستش گیر میکنه😢

    ۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    اوکی گفتیم یه مشکلی داره که رفتارش اینجوری شده ولی رفتارش با بچه اصلاا درست نبود گناه اون چیه هعییی بریم ادامه...)))🙃

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    میدونین،بنظرم تارا توی گذشته اتفاقات بدی براش افتاده که اینجور شده،ولی قرار نیست تروماهامونو دلیل خوبی برای بداخلاق بودن_ که البته خیلی واژه ی ساده ایه در مقابل تارا😂_بگیم

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    موافقم. کار بده آخرش کار بده، حتی بر فرض یک گذشته دردناک نهایتا بتونیم درکش کنیم، ولی توجیه نه

    ۵ ماه پیش
  • Kimia

    5

    الان ایمان همون داداش ارامه؟

    ۶ ماه پیش
  • Hamraz

    1

    وای همش استرس دارم اخرش آهو گند بزنه😭😭

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    7

    یه چیزی اینجا درست نیست من حس خوبی ندارم به داداش آرام چرا انقد عجیبههه😭😂

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    تو این رمان هیچ چیزی درست نیست 😂

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    2

    ازرفتارش با دختربچه اصلا خوشم نیومد همه که مثل هم نیستند

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    قطعا. تارا کار اشتباه خیلی داره

    ۷ ماه پیش
  • Hln

    16

    برخلاف بقیه من خیلی اعصابم با رفتارهای تارا خراب نمیشه ، چون بنظرم ذات واقعی انسان ها رو نشون میده ، آره ما اگه یه بچه دستفروش رو توی خیابون ببینیم ترحم خرجش میکنیم اما سارا تنفر خرجش کرد ، اما سوال اینجاست که ترحم بدتره یا تنفر؟ از نظر من ترحم ...

    ۷ ماه پیش
  • Hln

    10

    البته کارهای تارا هم درست نیست و چون درد دیده دلیل نمیشه اون درد رو به بقیه هم تزریق کنه یا حداقل پای آدمای بی گناهی مثل آرام رو نباید تو بازیش باز کنه اما خب گاهی آدما اگه درک نشن کارهای خطرناکی ازشون سر میزنه و بهشون حق میدم چون درک نشدن و قبول نشدن از طرف کسایی که دوست دارن بدترین حس دنیاست

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    منطقی ترین دیدگاه همینه. من سر این رمان با دو گروه سر و کله زدم. کسایی که بیش از اندازه پیش داوری میکردند و یک درصد هم صبر نمیکردند ببینند چرا این شخصیت اینجوریه، یه گروهم گروهی که تحت هر شرایطی پشت تارا بودند و اصلا کارای بدشو در نظر نمی‌گرفتند. هر دو اشتباهه

    ۷ ماه پیش
  • Hln

    3

    بله باید حد وسط نگه داشت🙂 هم کاراش اشتباهه هم قابل درک باتوجه به گذشتش

    ۷ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    3

    تارا هر سری داره بیشتر خودش رو تو چاه فرو میبره الان ارسلان اگه کاری کنه چیی🤦🏻

    ۷ ماه پیش
  • Negar

    0

    میدونم که اینکه تارا بد باشه با برنامه ریزی نوشته شده.ولی واقعا ازش بدم میاد.اینکه همش اصرار داره خیلی بده هم برعکس خیلی از رمانا خیلی حقیقیه، واقعا می بینیمش

    ۷ ماه پیش
  • M

    1

    بری جلوتر نظرت عوض میشه🤝

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    درستشم همینه. خوشحالم که تونستم اون حس واقعی رو در مخاطب ایجاد کنم🌸

    ۷ ماه پیش
  • Nil

    0

    آوا یه اعترافی کنم ناراحت نشیااا.من از اونایی بودم که از پارت اول تو تل دنبالت میکردم.وقتی به قسمتی رسید که تارا اون بچه 5ساله رو پشت ترافیک با نفرت نگاه کرد اعصابم خراب شد، واقعا خیلی از تارا بدم اومد، تقریبا دو سه هفته کلا رمان رو ول کردم چون اصلا هضم نمیکردم چرا باید این اخلاق رو داشته باشه....

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    خودمم سر نوشتنش خیلی حرص خوردم. همیشه بدون اولین هیتر رسمی تارا منم😂🤝🏻

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    0

    خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود. یعنی ارسلان چه آشغالی بود باز آخه چندتا چندتا تازه طلبکارم هست بچه پررو

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    سنگ پای قزوینه

    ۷ ماه پیش
  • GOLBARG

    0

    نمی دونم چی بگم، هیجان داره خوندن این رمان بی نظیر... گاهی اوقات فقط دلم میخواد کامنت بزارم که یکم، فقط یکم از لطف نویسنده جبران بشه حداقل خستگیش در بره

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    عزیزم خیلی ممنونم از توجهت :)💜

    ۷ ماه پیش
  • میم

    0

    فکر میکنم شخصیت تارا اغراق آمیزه، بیش از اندازه زرنگ و حساب شده جلو میره، و کسی جلودارش نیست، به نظرم یک جایی شکست میخوره، بالاخره دست بالای دست بسیاره، آدمها بیشتر مواقع چوب زرنگ بودنشون را میخورند،

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا پایان این فصل جوابتون رو بگیرید

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️