پارت بیست :

* * * * *
آسمان امروز ابری بود. آب‌وهوای ابری آن هم در اوج تابستان کمی غیرمنتظره بود. همیشه از باران متنفر بودم. شب‌های بارانی حتی برای کارهای ضروری هم از خانه بیرون نمی‌زدم. من با باران بوی خاک را نمی‌فهمیدم، بوی خون در دهانم می‌پیچید!
کمی از هات چاکلتم خوردم، چشمانم را بستم و بوی شیرین شکلات را به مشام کشیدم. نوشیدنی‌های گرم را دوست داشتم. احتمالاً گمان می‌کردم که با نوشیدنش، بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    وای باورم شده بود که کار تارا نبود ولی وقتی که لبخند یک طرفه زد..اونجا بود که گفتم تو باید بازیگر میشدی تارا:))

    ۲ ماه پیش
  • زن آهی

    2

    تا زمانی که کامنتارو نخونده بودم هنوز نفهمیده بودم کار تارا بوده 😂😂😁

    ۵ ماه پیش
  • Hamraz

    9

    وای داشت باورم میشد که کار تارا نبوده😂😭

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ای بابا😔🤭

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    14

    اسکار بهترین بازیگر میرسه به تارااااااا به خدا یه لحظه منم باورم شد کار خودش نبود😭😂

    ۶ ماه پیش
  • نگار

    6

    از بعضی کارای تارا بدم میاد ولی از اینکه خوب حال بقیه رو میگیره خوشم میاد 😭 😂

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    درستشم همینه. کار بد همیشه کار بده

    ۷ ماه پیش
  • نفس

    1

    من نفهمیدم بیرون کردن همسایه کار خودش بوده یافرد دیگه ای

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کار خودش

    ۷ ماه پیش
  • نرگس

    2

    تارا تارا تارااااا دو دقیقه آروم بگیر😭😂بابا مگه چی میتونه به سر یه انسان بیاد که تا این حد سنگدل بشههه

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    1

    خسته نباشید. ای بابا هرکه باتارا درافتاد ورافتاد عاطی خانم

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    4

    آواجون دارم خل میشم چند تا شخصیت داری تارای لعنتی😭😭😭

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    خیلی 😭😂

    ۸ ماه پیش
  • آنیا

    2

    چیشد متوجه نشدم

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    9

    چرا یهو آرام رم کرد😂

    ۱ سال پیش
  • ایمان

    11

    دوستان عزیز دست به گیرنده هاتون نزنید اتفاقات جذابی در پیشه…

    ۱ سال پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ای وای😂

    ۱ سال پیش
  • ندا

    7

    ایمان داداش بیا یکم اسپویل کن ببینیم تو این رمان چه خبره 😀

    ۱ سال پیش
  • ایمان

    9

    خیلی دوست دارم این کار رو انجام بدم ولی میترسم آوا یه بلایی سرم بیاره

    ۱ سال پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    مواظب باش تارا بلایی سرت نیاره، من نمیارم

    ۱ سال پیش
  • ایمان

    4

    این اتفاق هم محتمله 🤦🏻

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    5

    ارام به تارا گفت عوضی؟

    ۱ سال پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نه آرام طبقه بالاست

    ۱ سال پیش
  • آرام

    5

    این الفاظ رو فقط تارا استفاده میکنه من بچه با ادبی هستم :)

    ۱ سال پیش
  • تارا

    8

    بده نمیذارم چیزی تو دلم بمونه ؟!

    ۱ سال پیش
  • سارا

    5

    نه خوب کاری میکنی تارا جان😂

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    نه گلم شما راحت باش😂😂🤧

    ۱ سال پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    نه تارا جان تو راحت باش😂😂

    ۱ سال پیش
  • حنا

    4

    واایی🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    5

    وااای دهنتون سرویس،عالی بود😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • هستی

    7

    تارا قابلیت بازیگر شدنو داره

    ۱ سال پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    واقعا داره حیف میشه استعدادش😁

    ۱ سال پیش
  • Mikasa

    4

    دقیقا باید بازیگر میشد

    ۱ سال پیش
  • Mikasa

    3

    رابطه تارا و آرام جالبه حیف که تارا داره سوءاستفاده میکنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️