بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هجده :
Sanaz.larki:
نور لرزان فانوس عمویم روی دیوارهای خیس و خالی غار رقصید و به جز چند تکه سنگ و رد آب، هیچچیز را روشن نکرد. هیچچیز. نه قفسی، نه اثری از یک زندانی. غار خالی بود، انگار که سالها بود کسی پایش را در آن نگذاشته بود.
اولین صدا، نفس بریده و بهتزدهی عمو طاهر بود. فانوس در دستش آنقدر لرزید که سایهها روی دیوارها به رقصی دیوانهوار درآمدند. برگشت و با چشمانی که امید و وحشت در
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0ایشالا تو واقعیت هم ببینیم 😅
۵ ماه پیش...آ...
1فرداد خوب چیزیه هاااا
۸ ماه پیشپرنیا
3چقد خوبه که این سه نفر انقد بامنطق و باشعورن مرسی ازتون
۱۲ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی از تو
۱۲ ماه پیشمیترا
0قلمتون فوق العاده است سپاسگزارم
۱۲ ماه پیشپری
2وای بچم فرداد😫
۱۲ ماه پیشسایه
3موندم بین هومان و فرداد کدوم رو انتخاب کنم😂😂 ولی از اونجایی که فرداد دارک تره شاید فراد🥲🥲
۱۲ ماه پیشآسمان
1خییلی زیبا 🙏
۱۲ ماه پیشهلیا
1وای فرداد😭😭😭😭
۱۲ ماه پیشاسرا
1چجوری زنی که اینقدرسنگدل چقدربی انصاف بدطنینت🙏
۱۲ ماه پیشنفس
1بدبخت فرداد بیچاره رخساره خدا کمک شون کنه پارت زیبا و دردناکی بود ممنون
۱۲ ماه پیشaky
0هومان با سیاست تره بنظرم. حس میکنم فرداد از دختر شرورمون خوشش اومده اما از اینکه هومان گردنبندشو بهش داده حس شکست میکنه🤷🏼 ♀️
۱۲ ماه پیشآمنه
0چون معلوم نیست کی مقصره یعنی کار کی هست چون در تیتر معرفی رمان نوشته دشمنان اونو نزدیک خودشون میبرن و چون هومان وفرداد تصمیم دارن اونو با خودشون ببرن ممکنه اونها این نقشه رو کشیدم پارت عالی
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
5اخی بیچاره فرداد...سنگ تموم گذاشت..
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0وای قلبم برید...واقعا به قول طاهر انگار صدسال پیشه..
۱ سال پیشاکرم بانو
2وااای هرکدوم ازاون یکی جذابترن... من جفتشونو میخوام😍😍😍😍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م فرفری
5خب هومان هم خوبه هااا ولی فرداد ی چیز دیگه شد واسم😁 مرسی ازت بابت این پسرایی ک خلق میکنی خیلی خوبن ساناز جون