بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت چهارده :
اما او مرا رها کرد و رفت. سایهاش در دهانه غار ناپدید شد و من ماندم و یک تاریکی مطلق، یک قفس آهنی و صدای فریادهای خودم که در سکوت بیانتهای کوهستان گم میشد.
تشنگی و گرسنگی، آخرین ذرات توانم را بلعیده بود. دیگر حتی نای تکان خوردن هم نداشتم.
دنیا پیش چشمانم به یک دایره تاریک و چرخنده تبدیل شد. در اوج ناامیدی و ترس، همانطور که روی زمین سرد غار افتاده بودم، انگشتان بیجان
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
0برای چی هرزه؟
۱۲ ماه پیشفاطمه
3عاشقانه ؤغیرتی بودنش
۱ سال پیشالا
7برای رخساره پاپوش درست کردن! حتما الان عموش و اون مادربزرگش دیگه تو خونه راهش نمیدن یا به اجبار میدنش به یکی🤡 نکنه اصلا نقشه سپیدار بوده واسه اینکه زودتر رخساره زنش بشه؟
۱ سال پیشالا
5سه روز اونجا نگهش داشته بودن😭 چرا انقدر این دخترو عذاب میدن؟
۱ سال پیشالا
3گردنبند سرو 🌲🌟
۱ سال پیشالا
4چقدر پدر رخساره مهربون بوده🌷 حق داره انقدر ناراحت و عصبی باشه وقتی با یه مرگ عمدی از دستش داده
۱ سال پیشزهرا
2اخ رخساره بیچاره براش نقشه کشیدن🥺
۱ سال پیشنمیدونم
8بیچاره رو قایم کردن که بهش انگ هزرگی بچسبونن🥺
۱ سال پیشنگین
2وای بیچاره بانو دخت.... یعنی تو این سه روز چه اتفاقی افتاده🥲🤔
۱ سال پیشفاطمه
2برده بودنش که براش شایعه درست کنن؟
۱ سال پیشرها
2چرا هرزه ! طفلی رخساره
۱ سال پیشاسرا
7چقدرراحت مردم ازکلمه هرزه استفاده خیلی سخت 🙏😑
۱ سال پیشپرنیا
1همون مردس که فرداد زدش یا از طرف خدیجه دارن بهش تهمت میزنن
۱ سال پیشپرنیا
2چه غلطاااا...🫤 این بچه داره تلف میشه بعد توعه بدرد نخور بهش میگی هرزه !!!
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلیا
0بانودخت عزیزم🥲✨