بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت دوازده :
صدایش گرم و آرام بود؛ در تضاد کامل با آشوبی که درونم غوغا میکرد.
— غذاتون رو گذاشتن پشت در. سرد میشه.
با عجله اشکهایم را با پشت دست پاک کردم و خودم را روی زمین جمع کردم. به سایه قدبلندش که پشت شیشههای رنگی و مات در افتاده بود نگاه کردم؛ سایهای مبهم، درست مثل خودش.
انگار سکوتم را شنید که ادامه داد:
— طاهر خان رفتن دنبال کارای مراسم. شما رو سپردن دست من. میدون
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
0نکنه عموش نباشه؟!
۱۲ ماه پیشهلیا
4ای بابا من روت کراش داشتم فرداد این چه کاریه🥲😂
۱۲ ماه پیشآوا
3احساس میکنم اینا کار فرداده که رخساره رو از خونه بکشه بیرون
۱ سال پیشsky
1حس میکنم کار بی بی خیر ندیده س
۱ سال پیشHelia
3وای نهههه اتفاقی نیوفتع
۱ سال پیشباران
7دستخوش دخترعالیه این رمان👏👏وای فکرکنم کاراین سپیداردیوونه هست ماشین فرستاده هومان فردادکجایین
۱ سال پیشمعصومه
1یکجای کار میلنگه و من میترسم بی بی اون یارو چاقه رو نفرستاده باشه تا نازگلو مجبور کرده باشم اینو بگه که رخساره بره تو ماشینش و کلا مال اون شه و راه فراری نداشته باشه ،مشکوک میزنن
۱ سال پیشنفس
3این نارگل بدبخت هلاک شد از بس این طرف و اون طرف دوید شده کبوتر نامه رسون این خواب و خوراک نداره ممنون ساناز جون
۱ سال پیشآمنه
2ساناز جون پارت عالی خوش بدرخشی مشتاق بقیه رمان هستم
۱ سال پیشساناز
2💙🩶🩵❤️💛🤍🤎💚💜🧡
۱ سال پیشمرجان فن
3ستاد شیپ نوردخت و فرداد
۱ سال پیشپرنیا
1ولی توجهات هومان یه چیز دیگس 😇
۱ سال پیشپرنیا
2فرداد حمایت میکنه،هومان نازشو میکشه 🥰🥰🥰 فک کنم این دوتا داداش هم درد زیادی کشیدن که انقد قشنگ درکش میکنن
۱ سال پیشاکرم بانو
2طاهر جوونه؟فک میکردم مسن باشه اماباحرف هومان که گفت باهم درس میخوندن...اسم خدمتکاره گلناره یاگلناز؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

...آ...
0خوب به نظر من اتفاق خوبی قرار نیست بی افته