بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت چهارم :
پوزخند فرداد برای لحظهای محو شد، اما بلافاصله با حالتی گستاخانهتر و عمیقتر بازگشت.
آرام به میلههای پنجره نزدیکتر شد، طوری که میتوانستم گرمای نفسش را حس کنم.
نگاهش از روی صورتم پایین لغزید و با لحنی که انگار از یک بازی خطرناک لذت م ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

موفرفری
0فرداد انگاری چیزی شده بود ک گف حالا وقت داری ب من فکر کنی