بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت پنجم :
کلماتم مانند زهری در هوای سنگین و خفهی تالار پخش شد.
برای لحظهای، تنها صدای نفسهای بریدهبریده و خسخسمانند پدربزرگم سکوت را پر میکرد.
سپس، اولین صدا، صدای برخورد سیلی محکم بی بی خدیجه با صورتم بود که در فضا پیچید و سرم را ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

فریماه
0ها میخوان سگ پیر و حلال کنه نمیکنه همتون دق کنین