پارت هفده :

* * * * *
بردیا گازی به سیب سرخ میان دستانش زد و پرسید:
_ کجا می‌ری؟
بدون آن‌که پاسخ بردیا را بدهم، نگاهی به مادر انداختم و کمی لب‌هایم را به سمت بالا کشیدم.
_ کلاس دارم، باید برم.
مادر سری تکان داد و به آهی نگاه کرد.
_ خب، پس صبر کن با آهی برو.
گوشه لبم به بالا حالت گرفت. مادر ساده‌ام هنوز هم گاهی یادش می‌رفت من آن دختر هفده-هجده ‌ساله نیستم و مدت‌هاست نیاز به راننده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دیده مشکین♡

    0

    تارا چند سالشه؟

    ۲ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ۲۵

    ۲ ماه پیش
  • دیده مشکین♡

    0

    اها مرسیی که جواب دادی💗💗

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نکته این پسره که تارا میخواد جواب پس بده شخصیت اصلی باشه؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حقشه پسر عوضی هم اون دختر سنگی به سرش میخوره هم تارا قشنگ قهوه ایش میکنه

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    1

    وای تارا بین طرف تو رو پاک از یادش برده بعد تو بخاطر یه دیدار پنج دقیقه *** کجاها که نیومدی. من عقده ای نیستم، همچنان من🤣:

    ۴ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    😭🤣

    ۴ ماه پیش
  • هستی

    1

    انا لله و انا علیه الراجعوووونننننن ارسلان جان☺️

    ۵ ماه پیش
  • زن آهی

    2

    سروران عزیزی که تشریف اوردند یه فاتحه برای ارسلان بخونند 😔😁

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🤣🤝🏻

    ۵ ماه پیش
  • دنیز؛

    6

    ارسلان عزیزم بیچاره شدی تسلیت😂

    ۶ ماه پیش
  • جینس

    3

    الان اسمش اصلیش آهو و اسم مستعار تاراست؟

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    اسم شناسنامه اش آهو ولی نزدیکان تارا صداش میکنند.

    ۷ ماه پیش
  • نفس

    3

    اومممم بریم جلو تا ببینیم تارا چجوری حق ارسلان رومیزاره کف دستش

    ۷ ماه پیش
  • نرگس

    1

    ارسلان دلم برات سوخت😂

    ۷ ماه پیش
  • Hln

    2

    خب ارسلان جان خودتو آماده کن که قراره تنها چیزی که ازت میمونه یه شخصیت خرد و خاکستر شده اس😂

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    😂🤝🏻

    ۷ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    2

    خب وقتشه حلوای ارسلان رو بخش کنیم🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    0

    پارت زیبایی بود ممنون بابت قلم زیباتون آوا جان. وای بیچاره شدی ارسلان

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهیتون💜

    ۷ ماه پیش
  • فن همه

    2

    بریم برای یه سکانس جدید ازشیطان رجیم💅💅🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    شیطان رجیم😂🤝🏻

    ۷ ماه پیش
  • mahya

    2

    ممکنه عاشق این پسره بشه؟

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    هر چیزی ممکنه

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️