پارت هفده :

* * * * *
بردیا گازی به سیب سرخ میان دستانش زد و پرسید:
_ کجا می‌ری؟
بدون آن‌که پاسخ بردیا را بدهم، نگاهی به مادر انداختم و کمی لب‌هایم را به سمت بالا کشیدم.
_ کلاس دارم، باید برم.
مادر سری تکان داد و به آهی نگاه کرد.
_ خب، پس صبر کن با آهی برو.
گوشه لبم به بالا حالت گرفت. مادر ساده‌ام هنوز هم گاهی یادش می‌رفت من آن دختر هفده-هجده ‌ساله نیستم و مدت‌هاست نیاز به راننده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دیده مشکین♡

    0

    تارا چند سالشه؟

    دیروز
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ۲۵

    ۱۸ ساعت پیش
  • دیده مشکین♡

    0

    اها مرسیی که جواب دادی💗💗

    ۹ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    نکته این پسره که تارا میخواد جواب پس بده شخصیت اصلی باشه؟

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    حقشه پسر عوضی هم اون دختر سنگی به سرش میخوره هم تارا قشنگ قهوه ایش میکنه

    ۱ هفته پیش
  • Nina

    1

    وای تارا بین طرف تو رو پاک از یادش برده بعد تو بخاطر یه دیدار پنج دقیقه *** کجاها که نیومدی. من عقده ای نیستم، همچنان من🤣:

    ۲ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    😭🤣

    ۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    انا لله و انا علیه الراجعوووونننننن ارسلان جان☺️

    ۳ ماه پیش
  • زن آهی

    2

    سروران عزیزی که تشریف اوردند یه فاتحه برای ارسلان بخونند 😔😁

    ۳ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🤣🤝🏻

    ۳ ماه پیش
  • دنیز؛

    6

    ارسلان عزیزم بیچاره شدی تسلیت😂

    ۵ ماه پیش
  • جینس

    3

    الان اسمش اصلیش آهو و اسم مستعار تاراست؟

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    اسم شناسنامه اش آهو ولی نزدیکان تارا صداش میکنند.

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    3

    اومممم بریم جلو تا ببینیم تارا چجوری حق ارسلان رومیزاره کف دستش

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    1

    ارسلان دلم برات سوخت😂

    ۵ ماه پیش
  • Hln

    2

    خب ارسلان جان خودتو آماده کن که قراره تنها چیزی که ازت میمونه یه شخصیت خرد و خاکستر شده اس😂

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    😂🤝🏻

    ۵ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    2

    خب وقتشه حلوای ارسلان رو بخش کنیم🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • محرابی

    0

    پارت زیبایی بود ممنون بابت قلم زیباتون آوا جان. وای بیچاره شدی ارسلان

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهیتون💜

    ۶ ماه پیش
  • فن همه

    2

    بریم برای یه سکانس جدید ازشیطان رجیم💅💅🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    شیطان رجیم😂🤝🏻

    ۶ ماه پیش
  • mahya

    1

    ممکنه عاشق این پسره بشه؟

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    هر چیزی ممکنه

    ۶ ماه پیش
کپی شد!