پارت شانزده :

پلکی زدم. چشمانم دوباره به سمتشان چرخید و پرسیدم:
_ دانشجویید؟
هر دو نگاهی به هم انداختند و آرام به نشانه نفی سری تکان داد.
_ داریم می‌ریم کلاس دوازدهم.
با این‌که دور از انتظارم نبود؛ اما خودم را متعجب نشان دادم. دختربچه‌ها در این سن عاشق این بودند که در جمع‌های این‌چنینی پذیرفته شوند و برای همین هم بود که با میکاپ سعی می‌کردند سنشان را بالاتر نشان دهند.
_ جالبه، تا حØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nazanin

    0

    اصلا با شخصیت دختر داستان نمیتونم ارتباط بگیرم خیلی چیزارو قبول دارم ولی شخصیت تارا زیادی واسم مصنوعیه قابل درک نیست توهیناش نسبت ب ی سری از چیزا

    ۲ هفته پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    درک می‌کنم. درصد بسیار زیادی از مخاطبین من که الان مخاطب ثابت رمانند همین نظر رو داشتند اما بعد براشون قابل درک شد و متوجه شدند همه‌چیز دقیق و به جا بوده، نه مصنوعی. اخت گرفتن با شخصیت و فضای داستان یه مقداری صبر می‌طلبه💜

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    یعنی تارا استاد اینه طرف رو تخریب کنه،خوشم اومد از جواباش ولی واقعا دردسر شه چی؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    رمانت خیلی قشنگه از قلمت بگیر تا فضاسازی و شخصیت پردازی خسته نباشی عزیزم💙✨

    ۲ ماه پیش
  • آذر

    0

    یادت باشه تارا خودتم یه موقعی نوجوون بودی

    ۹ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    :)

    ۹ ماه پیش
  • MARYAM

    0

    بوده ولی ۱۰۰ متفاوت از بقیه نوجوانا🫠 حس می کنم تارا رو دزدیده بودن و یه سری بلا سرش آوردن و بعد خانواده اش پیداش کردن یه سری بلاهای وحشتناک که حتی اسم بردن ازشون سخته💔❤️ 🩹

    ۲ ماه پیش
  • Aylar

    2

    واقعا شخصیت تارا بی نظیره خیلی دوسش داشتم دستت درد نکنه آوا جان قلمت بسیار عالی و زیباست 🥰❤️

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم💖

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    3

    چقد خوب جوابشو داد خوشم اومد🤣

    ۶ ماه پیش
  • دل گرفته

    0

    ای خدا می خواد پیانوشو بشکونه

    ۶ ماه پیش
  • نگار

    1

    اینو دوست دارم که تارا خوب حالشونو میگیره

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۷ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    1

    خوشم اومد تارا خوب حالشو گرفت🤣🤣اما اگه واسش جدی جدی داستان بشه چی🤦🏻

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنون زیبا بود. خخخخ وای عجب پسری بود آخه بچه بشین درستو بخون

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    😂💜

    ۷ ماه پیش
  • فن همه

    4

    یعنی فحش های تارا توی یه لول دیگست به نظرم باید باهاش جملات پندآموز نوشت 🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    😂🤭

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    2

    تارا ❌استاد گند زدن ب ھمہ☑️ آرام آرام آخ آرام بیچارہ مرسی نویسندہ جون

    ۸ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۸ ماه پیش
  • Sare

    3

    ینی یجوری ب طرف م...نہ کہ اگر طرف پیش ۱۰۰۰ تا تراپیستم برہ دیگہ اون ادم سابق نمیشہ😁😁😁😁😁🤪🤪🤪🤪

    ۸ ماه پیش
  • ملیسا

    2

    اصلا عاشق زبون تارام یه جوری به طرف میرینه که اصلا اوفف

    ۹ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۹ ماه پیش
  • رها

    1

    عاشق شخصیت تارا شدم

    ۹ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️