پارت چهل و نهم :

یک روز صبح خان بیرون رفت تا به انبارهای علوفه و مواد غذایی سرکشی کند. ظهر که برگشت دستور داد ناهارش را بیاورند که با من در اتاق بخورد. ناهار را که خوردیم، روی صندلی راحتی نشست تا سیگار بکشد. سیگارش را برایش پیچیدم و کنارش نشستم وگفتم: کیومرث جان؟
-جان کیومرث.
-میگم، میشه منو با خودت ببری شهر. می خوام یه خرده لباس بخرم. آخه لباس هام تکراری شده، هر چی لباس دارم، لباس های کهنه معصومه اس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    خوبه امیدوارم این سیاست ها روی نچسب خان اثر کنه و دوباره دل این دختر بیچاره رو خون نکنه

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    الهی 🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • ماری

    0

    رمان جالبی هست

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    و یه بدبختی دیگه تاتی تاتی کنان اومد تو زندگی پری دخت

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    بینوا پری 😔

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    خوشی به این دختر نیومده 🥺

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    یک تحول و بعد مدتی آرامش

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    واییییی چرا آخه 😔🥺

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    😔

    ۱ سال پیش
  • سارا

    2

    🥹❤️چقد واسه پری خوشحال شدم

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    شکر 🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • Sara

    1

    وای پری دوخت رو نگاه دو قلو 🫣🫣

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    همه چی باید سخت باشه🥺

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    مبارک باشه ممنون سودابه جان

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس بانو 😊

    ۱ سال پیش
  • شیما

    0

    عالیه من بی صبرانه منتظر ادامه

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    پارت جدید اضافه شد عزیزم 🥳🥳🥳🥳

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    خداخواسته معصومه جفت چشاش بترکه،یکی کم بود😂😂البته باتوجه به حرفای دکتر امیدوارم سالم بمونن

    ۱ سال پیش
  • سحربانو

    3

    البته اگر معصومه و دارو دستش بزارن این پری یه زندگی راحتی داشته باشه😫

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    فعلا در فصل آرامشیم بانو، نگران نباشید

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    فعلا تو پارت های آرامشیم بد به دل نازنینتون راه ندید😊

    ۱ سال پیش
  • سحر بانو

    3

    یه حسی دارم نسبت به این آرامش،ارامش قبل طوفان 🤔🫣

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    کاملا درسته👌🏼

    ۱ سال پیش
  • سحر بانو

    2

    یه حسی دارم نسبت به این آرامش،ارامش قبل طوفان 🤔🫣

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    احسنت بانو، فعلا در فصل آرامشیم 😂 ولی سونامی در راهه 😁

    ۱ سال پیش
  • سارا

    3

    ای بابا با خبر بد که رسما جفتشونو ترکوند دکتر ،ولی دوقلو داشتن خیلی خوبه من خودمم دوقلو دارم 😍

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    نگران نباش بانو فعلا در فصل آرامشیم 😂 ولی سونامی در راهه 😁

    ۱ سال پیش
  • هستی

    0

    ممنون بله که راضی هستیم

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    سپاس از شما بانو🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • هستی

    1

    خدا کنه به سلامت زایمان کنه من خیلی نگرانم

    ۱ سال پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    نگران نباش عزیزم😊

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️