پری دخت به قلم سودابه غیاثی فر
پارت چهل و هشتم :
وقتی به هوش آمدم در اتاق سابق خودم بودم. روی تختی که سال گذشته در اختیارم گذاشته بودند. روسری از روی سرم برداشته شده بود. با ترس بلند شدم تا دنبال آن بگردم که متوجه خان شدم. روی صندلی راحتی نشسته بود و به من نگاه می کرد. روسری را نشانم داد و با لحن آرامی گفت: دنبال این می گشتی؟
سکوت کردم. آمد و کنار من روی تخت نشست و گفت: حالا که فقط من و تو هستیم. چرا انقدر معذبی؟ من شوهرتم یادت که نرفته.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیزم اختلاف سلیقه کاملا منطقیه. منم به نظر شما دوست قشنگم خیلی احترام میگذارم. هرچند معتقدم در طول داستان تغییر می کنه
۷ ماه پیشلیلا
0وای این رمان عالی بود خاله سودابه خیلی دوستش داشتم عالیه از خان بدم نمیاد اصلا نم چرا بعد اینکه محب علی رو هم دوست دارم🤣🤣خوانین خوبی هستن خیلی رمان خوبیه هرچی میخونم بر میگردم دوباره میخونم ولی خیلی دوست داشتم این پری قصه ها آخرش سهم خان بشه
۷ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سلام نازنینم. چه خوب که خاله صدام کردی😉 تا آخرش خواهرزاده بمون. رسیدی تهش دیدی تلخه فامیلی رو یادت نره 😍😂
۷ ماه پیشافق
1من واقعا نمیدونم به این خانه چی بگم فحش براش حیفه
۸ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم 🙏🏻
۷ ماه پیشیارا
1من که میدونم آرامش قبل طوفانه. نه من که میدونم.
۸ ماه پیشستاره
3متأسفانه این خان از زن داری فقط هم خوابی بلده🙁😔
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
متاسفانه 🥺
۱ سال پیشماری
0زندگی شیرین میشود
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ولی متاسفانه برای شیرین شدن با یک قاشق نشسته هم زده می شود. اگه گفتید اون قاشق نشسته کار خراب کن کیه؟
۱ سال پیشمیم
1آخه چرا من یه زره هم خانو دوست ندارم خان خیلی بد جنس وفرصت طلبه خدا نصیب گرگ بیابون نکنه
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
دقیقا 👌🏼
۱ سال پیشمژگان بانو
1واقعا هر پارتی که میذارین من از خوندنش لذت میبرم🔥
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس بانو 🙏🏼
۱ سال پیشثریا
0ولی خب الان یه سال شده میتونه حامله بشه که؟
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ولی😔
۱ سال پیشهستی
0خوب خداراشکرکه تاحالا بخیرگذشت
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
بله خدا رو شکر😊
۱ سال پیشRoghayyeh
0خداروشکر که دندونش درست شد
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
وای چه عجب رقیه بانو به بار طرف پری رو گرفتید 😂😂😂
۱ سال پیشRoghayyeh
0😂🤣دیگه خیلی ترسو شده دلم براش سوخت
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
تحولاتی در رقیه بانو به نفع پری دخت مشاهده می شود😂😂
۱ سال پیشسحر
2چه عجب یه حرکتی زد این خان مسخره
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سیاست فعلا جواب داده😊
۱ سال پیشهیفاء
1سلام اونجایی که گفت حواسش به حرفهای دکترنبود یعنی الان باردارمیشه نکنه باید دوباره سقط کنه 🥺
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
برید سراغ پارت جدید که الان فرستادم براتون🥳🥳🥳
۱ سال پیشنفیسا
2سلام عزیزم.من امروز شروع کردم به خوندن رمان شما و میگم که خیلی قشنگه.هم خندم گرفت و هم گریه کردم.موفق باشی عزیزم
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس از نظر پرمهرتون بانو🙏🏼
۱ سال پیشزینب
1وای فک نمیکردم پری با اون زبون و نترس و چموش بودنش اینجوری بی زبون بشه در مقابل خان و ازش بترسه با اینکه یگ بار دیگه کتک خورده بود🥺
۱ سال پیشنفیسا
2دست خان خیلی سنگین هست.بعدم این که کسی تحقیر شدن و زدنت رو ببینه بدتر از زدنه.
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
درود بر نفیسا جان. خوش آمدی بانو🙏🏼
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
هر راهی رو داره امتحان می کنه که ببینه سیاست درست در مقابل خان ها چیه
۱ سال پیشسارا
3بچه ها اگه لایک هامون بشه نهصد تا سودابه جون قول میدن برامون دو پارت رایگان امشب بزارن پس حمله کنید و انگشت زیباتونو روی لایک بزارید 😂❤
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ای بلا گرفته ها. دیگه به من رو دست می زنید. 😂😂😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

fati
0چرا من برعکس همه از خان بدم نمیادددد اخهه😑🤣🤣