خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت سی و یک :
آن را برداشتم و باانزجار در کاسهی روشویی انداختم، بعد دست و پایم را شستم و به آشپزخانه رفتم. بساط مختصر صبحانهی روی میز مرا متوجه سرگیجه و افت قندم کرد. بیاهمیت به حالم، یک کیسهی زبالهی مشکی برداشتم و به اتاق برگشتم. لبهایم را محکم روی هم فشردم و با نوک انگشتانم، تن سنگین حنا را برداشتم و درحالیکه عق میزدم او را در کیسهی زباله نهادم. کیسه را داخل وان گذاشتم و برای آوردن موا
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0همه کارای آذر مشکوکه 🤔 🙏