پارت سی و دوم :

زیر نگاه وقیح منشی فضول به اتاق هومن رفتم پشت میزش نشسته بود. آرنج‌هایش روی میز قرار داشت؛ سرش را میان دستانش می‌فشرد و سطح براق و قهوه‌ای میز را می‌نگریست. در را بستم و گفتم:
_ باور کن نمی‌خواستم به دردسر بندازمت.
به صندلی‌اش تکیه داد. نگاهش تلخ و عصبی بود. لب‌هایش را به هم فشرد و از انقباض صورتش، گونه‌هایش برجسته شد. میز را دور زدم. پلک‌هایش را خواباند. دست روی شانه‌اش گذاشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    احساس میکنم اذر وهومن چیز هایی ازش پنهان میکنند🤔

    ۱۲ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    0

    الان کم اهمیت ترین مشکلش قهر هومن،باید دنبال یه روانشناس یا روانپزشک کاربلد و قابل اطمینان باشه 🤔😔🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!