پارت صد و سوم :

صدای عربده‌ی بلندی، برق از نگاه الناز پراند و به صدم ثانیه از بهنود فاصله گرفت.
- کثافت، خودم میکشمت!
بهنود سر چرخاند و تا نگاهش به احد و بردار کوچکش رسید، مشت محکمی داخل فکش نشست و گوشه لبش را چاک داد. تا خواست حرفی بزند، مشت دوم ردیف دندان‌هایش را به خون نشاند. الناز پله‌ها را پایین آمد و با داد و هوار احد و حامد، المیرا هم خودش را به آن‌ها رساند.
- عوضی هیچی ندار، تا نکنمت زی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اهو

    3

    آخ آخ بهبود چقدر تو بدبختی داری میکشی چرا این بازی تمام نمیشه

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    🥺🥺اخراشه دیگه

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    4

    ای خدا کی قراره همه چی تموم شه دیگه چیزی از بهنود نمونده🥺

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    🥺🥺💔

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    5

    دیگه واقعا گیجم همه حق دارن الا بهنود🥲 هر چی میشه اینو مقصر میدونن🥺

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    هییی امان از دل ترک برداشته‌ی بهنود که لب باز نمیکنه و حرف نمیزنه

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    خداروشکر المیرا حداقل منطق سرش میشه میفهمه شوهرش مقصره ولی احد کاش همدست یاسین بیاد اینو هم بگیره یه بلایی سرش بیاره واقعا رو مخه😥

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    المیرا میدونه شوهرش چه غلطایی کرده دیگه اونوقت الناز رو برای همیشه از دست میداد🙈

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    وقتایی که سهرابی زنگ میزنه یه دلشوره بدی به جون آدم میوفته🤕 خسته نباشی گلم عالی بود 🤗🌹

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقا هر بار زنگ زد تن و بدن بهنود لرزید قربونت❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    وسط این همه بدبختی یه احد کم بود فقط،این هاتف۲ کدوم گوری بود تاحالا🙏

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    احد خان داشتن پولای بابا رو استفاده میکردن یه بارم تو بیمارستان وقتی الناز بستری بود لطف کردن اومدن یه نکاه چپ به بهنود انداختن😂🙈

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    بله صحیح می فرمایید،ایشون داشتن باپول بادآورده ددی جان که ازقضا از پول خون مردم بدست آمده خوش گذرانی می نمودند😁🙏

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقااا👌👌👌 پولای مفتی که خیلی مزه میده به اینجور ادما

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    چه خوب گفتی 😂😂🤧

    ۱ سال پیش
  • راز

    4

    کیه این قاتل بهنود بدبخت حتی نمیدونه گناهش چیه

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دیگه چیزی نمونده🙈

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️