آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت پانزده :
به ساعت ظریف نگینکاریشده دور مچم که هدیهای از ارسلان بود، نگاهی انداختم. کمکم باید به خانه برمیگشتم. از روی میز پایین پریدم و لباسهایم را مرتب کردم. یقه تاپم را بالا کشیدم و پیراهن کتان سرخابی رویش را تنظیم کردم. چنگی میان موهایم زدم و در صفحه موبایلم به خودم خیره شدم.
همان لحظه مبین از اتاق پشتی بیرون آمد و من کیفم را از روی میز برداشتم و گفتم:
_ دیگه باید برم.
به نظر ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0از همین الان دلم برا آرام میسوزه که قراره قربانی بشه چون خیلی بی گناهه
۷ روز پیشترنم
0استایل و ارایش تارا خیلی خاص بود🛐🛐
۷ روز پیش.....
0سلام ممنون بابت رمان زیباتون من تازه رمان رو شروع کردم ولی چیزی که هست یک سری از دوستان که پارتاب جلو تر هستن تو این پارتا یک جورایی دارن اسپویل میکنن ادامه داستانو که این خیلی بده و هیجان داستانو کم میکنه
۳ ماه پیشمحی
0چون در مورد همه دیالوگای رمان باهم صحبت میکنیم سعی کن کامنتای مربوط ب پستای بالاتر رو نخونی♥️
۳ ماه پیشمحی
0من چرا اینجا گفتم پست واییییی منظورم پارت بود 🤕😂 من دیگهععع رد دادم
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون از لطفتون. این موضوع اجتناب ناپذیره و طبیعیه کسی که صد پارت جلوتره هر حرفی بزنه، حتی سادهترین حرفها برای مخاطب جدید اسپویله و من نمیتونم بگم هیچ حرفی نزنند، اما خودم همیشه اسپویلهای مهم رو اسپویلر میزنم. شما هم برا سنجیدن رمان میتونید کامنتهای پارتهای اول رو چک کنید
۳ ماه پیشسیتا
2عییییی وای آراااام گناه دارهههه🤒
۹ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
آرام و یاشار مظلوم ترین شخصیتای داستان اند🥲
۹ ماه پیشزن آهی
1اگه این دوتا مظلوم بهم برسند چه ناااز میشهه 🥹
۳ ماه پیشزن آهی
0عه بد میشه که اون هیجده سالشه اون یکی سی و خورده ای سال . حرفمو پس میگیرم 😔🫡
۳ ماه پیشباران
0اجازه هست شیپ کنم؟
۳ ماه پیشNmidunm
2شیپ یاشار و اراممم خیلی خفن میشه بنظرم
۴ ماه پیشنگین
7نه آرام و آهی
۳ ماه پیشMaedeh
10یاشار سن بابابزرگ آرام و داره 😂
۳ ماه پیشNmidunm
1من اونجا سنشو نمیدونستممم فکر کردم جوونخ😭😂
۳ ماه پیشAylar
2اومایقاد دختراا
۴ ماه پیشدنیز؛
6امیدوارم این وسط آرام آسیبی نبینه
۵ ماه پیشنفس
3مرسی آوا جون پارت فوق العاده ای بود فقط خدا کنه دختره به گناه نکرده اذیت نشه
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
ممنونم💜
۵ ماه پیشجینس
2نمیخوام بفهمم یاشار عاشق تارا باشه🤧
۵ ماه پیشHln
2ولی کاش با آرام دوستای خوبی بشن در آینده
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
اوهوم🫠
۵ ماه پیشمحرابی
1ممنون خسته نباشید عالی بود.ای وای بیچاره آرام قراره قربانی انتقام بشه
۶ ماه پیشSare
1خدایا خودت بخیر کن آرام حیوونکی😁
۷ ماه پیشمبینا
1آرام جونم🥲
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خوش اومدی دوست عزیز💜
۷ ماه پیشFerferishoonam
5تارا جون بیخیال آرام شو جوانمردانه برو جلو نیشت رو به داداشش برسون گناه داره
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
زیاد اهل بازی جوانمردانه نیست😅
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0ولی فرند شیپ تارا و آرام🛐نمیشه دوست شن اینا