پارت چهارده :

آرنجش را به لبه پنجره تکیه داد و با انگشت پوست لبش را به بازی گرفت.
_ صبح یکم نفس‌تنگی داشت، بستریش کردند. فعلاً اومده خونه. می‌خواست تو رو ببینه.
پشت دستم را روی دهانم گذاشتم و از پنجره به بیرون خیره شدم.
_ دکتر چیزی نگفته؟
نگاهش از روبه‌رو به طرف من چرخید.
_ جواب اسکنش هنوز نیومده.
سری تکان دادم و به مقابل خیره شدم. تا رسیدن به خانه هر دو سکوت کردیم و کمی بعد درست پشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    ولی حس میکنم ی دختر بی *** بود و خانواده اش مرده بودن که اذیتش کردن بعد خانواده آهی نجاتش دادن

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بنظرم تو گذشته اذیتش کردن و اون فقط میتونه با این کارا از مردا انتقام بگیره

    ۲ ماه پیش
  • MARYAM

    0

    منی که هرچی می گذره بیشتر از تارا خوشم میاد😌🤟 خیلی خفنه حاجی واقعاً💕

    ۲ ماه پیش
  • MARYAM

    0

    چقد گریه کردم برا تارا این پارت خیلی غمگین بود😭🫠💔

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    4

    وای چقد کنجکاوم ماجرای اون شبی که مامانش خون و خاکو از روش پاک کردو بدونممم

    ۵ ماه پیش
  • مژگان

    3

    بیچاره مبین مادر مرده سیاه روز😂😭

    ۵ ماه پیش
  • Kimia

    4

    بنظرم تو گذشته به آهو *** شده و الان داره انتقام میگیره ):

    ۶ ماه پیش
  • Hamraz

    3

    الهی:(دلم برای مبین سوخت

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    13

    حس میکنم تارا بچه واقعیشون نیست یه اتفاقی افتاده ایناهم نجاتش دادن

    ۷ ماه پیش
  • انیگما

    8

    مبین بیچاره بدجور قلبش میشکنه😮 💨🥺😭

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    موافقم🫠💔

    ۷ ماه پیش
  • نفس

    0

    مرسی آوا جون پارت خوشم اومده دارم میرم جلو ببینم چه خبره

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    💜💜

    ۷ ماه پیش
  • جینس

    1

    اگه مبین واقعا دوسش داشته باشه مطمئنم وقتی روی واقعیشو ببینه یک ضربه کاری به تارا میخونه که اون سرش ناپیدا

    ۷ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    2

    بیچاره مبین💔🫠

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    واقعا🫠

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون خدا قوت نویسنده عزیز

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ممنونم💜💜

    ۷ ماه پیش
  • GOLBARG

    6

    به شدت مشتاقم بفهمم چی به سر آهو اومده که حالا خودش و یه ستاره سقوط کرده مییبنه... چیشد که تارا شد...؟

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️