جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و پانزده :
آبتینی که حالا با لباس رسمی در کنار آرمان و متین نشسته است. بهاره و بنیامین هم کمی آنطرفتر نشسته بودند. ملیسا حس میکند ضربان قلبش بالا رفته و از شدت هیجان کنترل قدمهایش را ندارد. دوست ندارد به سمت آبتین قدم بردارد؛ دوست دارد به سمت او پرواز کند.
متین با دیدن ملیسا واکرش را برداشته و چند قدمی به سمتش میآید. ملیسا خوشحال از اینکه بالاخره درمانهای متعدد پزشکان جواب داده بود به س
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم. خوشحالم که خوشت اومده. راستش این پایان بهترین چیزی بود که به ذهنم رسید. نه یک پایان فانتزی و دور از ذهن و نه یک پایان غمانگیز و پر از ناراحتی... چیزی که مخاطب بتونه باهاش ارتباط بگیره. امیدوارم لذت برده باشی❤️
۳ ماه پیشرها
0در بین این همه رمان که خوندم آبتین تنها پسری بود که موجودیش صفر بود 🤣🤣
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
دلت میاد به بچم اینجوری بگی؟ من خودم آبتین و خیلی دوست داشتم
۳ ماه پیشرها
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطمه زهرا
0یه چیزیو متوجه نشدم،چیزی که توی نگاه ابتین و ملیسا مرد عشق بود؟
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
نمیدونم. هر جور دوست داری میتونی تصورش کنی. تو چی دوست داری؟ دوست داری عشق باشه؟
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0پارتای اخر حال و هوای خیلی جالبی داشت...خسته نباشید بعد این همه مدت💚
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سلامت باشی قشنگم. تو هم خسته نباشی، حمایتت انتهای هر پارت بزرگترین هدیهای هست که میتونم داشته باشم.
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0در طول رمان دقت کردم که چقدر میخواستید به واقعیت های جامعه اشاره کنید،به قول خودتون نه برای سیاه نمایی،برای اگاه بخشی!جهنم احساس رمان پر زحمتی بود و من خواننده هم انتظار بازدید بیشتری داشتم،ولی همینم که تو ذهن مایی که خوندیم یه یادگار میمونه کافیه♡قلمتون مانا♥
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
و این قشنگترین جملهای بود که امروز شنیدم. خوندنش برام لذتبخش بود. از ته دلم خوشحالم که خوشتون اومده، و این واقعاً کافیه که مخاطبهایی مثل شما دارم، هر چند کم ولی با ارزش.
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
0خیلی عالی بود ممنونم..واقعی و قابل درک..موفق باشید همیشه
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خواهش میکنم، خوشحالم که خوشتون اومده ❤️
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

رها
0یکی از قشنگ ترین رمان هایی بود که خوندم و بخش مورد علاقم عشق بین آبتین و ملیسا بود عشقشون در بین فقر و مشکلات به وجود اومدو به نظر من خیلی واقعی و عجیب بود با اینکه پایانشون مبهم بود برام و پایان رمانتیک تر میخاستم اما پایانش هم جذاب بود و ب شدت غم انگیز نه رفتن نه موندن فقط بودن