ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و پانزده :
ناجوری اصلی، در موقعیت رازان ورهرام بود.
تکدختر آن جمع پنجنفره در رأس مردانی که پشتسرش قدم میزدند، سمت در فلزی اتاق انتهای راهرو میرفت و گامهای محکم و استوارش بر جدیتش افزوده بود. نفسی گرفت، سر از راست کمی کج کرد و از گوشهچشم نگاهی انداخت به مزدک که یکقدم عقبتر از او درست نقطهی مخالف بامداد قدم میزد. مزدک متوجه نگاه رازان شد؛ اما خیرگی نگاهش را از روی در فلزی انتÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیا
1ولی رازان و مزدک هم بهم میانااااا جفتشون روانی های جالبین
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از اون شیپهای دارک میشن!
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0اخی بمیرم... بامداد واقعاا راست گفتت واقعاا..حالا که فکرشو میکنم دامیار بیشتر به رازان میاد تا رامی،داشتم فکر میکردم دور از تعصب با اینکه شپیشونو دوست ندارم بهم بیان ولی الان میگم واقعاا واقعاا دامیار و رازان بیشتر بهم دیگه میان
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دامیار و رازان... میتونه جالب باشه، ولی باید ببینیم چه رابطهای بینشون ساخته میشه
۱ سال پیشFatemeh
0قانون جنگل این حرفارو نداره بامداد عزیز ندری میدرنت رحم کنی بزرگترین اسیب هارو میبینی
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا بزرگترین چالش رامدخت و بامداد همینه
۱ سال پیشراز
0قربون زبون بامداد ولی عزیزم تو این دنیای ناجوری نزنی میزننت مثل زندگی خودت و رامدخت که گذشته از هم جداتون کرده چون بابات ورهرام بزرگ رو نزد پس زدنش
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نزنی، میزنن؛ ناجوری رو دقیق توصیف کردی🙌🏻
۱ سال پیشاهو
0👌🏻👌🏻👏👏👏عالی عالی بود خسته نباشی گلم🌺🌺🌺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اناشید
0فقط وجود موثر اون پابند:)))