ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و پانزده :
با اخم به حرفای دلآسا گوش دادم و فقط یه کلمه گفتم:
«دیوانه…»
اون قطعا دیوانه بود.
صدای زنگ در که اومد، همه با تعجب به هم نگاه کردیم.
دلی با ترس گفت:
«یعنی پیدامون کردن؟»
شیوا که دید ما بلند نمیشیم، سمت آیفون رفت و برداشتش.
بعد گفت: «باشه.» و در رو باز کرد.
شوکه شدم و گفتم:
«چرا باز کردی، شیوا؟»
بیحس جواب داد:
«پندار بود.»
یه اخم عمیق بین ابروها
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
1دقیقا.... پسره با خودش گفت دروغامو میگم قاتلو فراری میدم بعدم خوش و خرم با دختره ازدواج میکنم اره بیا👍🏻🤣💔💅
۸ ماه پیشالناز
0پندار خان نیس اون یه خبیث پرومکث سوءاستفاده گرهههه لقب افتخاری پنداره که خودم بهش دادم😂😂😂😂
۸ ماه پیشآمنه
1قضیه از آب گل آلود ماهی گرفتن حکایت پندار هست الان هزارتا بهونه ومشکل میسازه ومهسا رو با خودش واونهم به عنوان همسر با خودشون میبره
۱ سال پیشفاطی
0رمانش مثل لوله کشی چرا اینقدر زانوِ میخوره..تا حس میکنی سر این پیچ میفهمی بعضی چیزا رو..میبینی نه هنوز باید بری...معماهاش مثل برج می مونه خدا کنه یهویی پایین نریزه
۱ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
عزیزم معمای دیاکو و دلاسا که داخل رمان از خاکستر تا بهشت معلوم میشه ❤️
۱ سال پیشم
2چرا هرچی جلو می ره تازه معما پیش میاد بجای اینکه همه چی آشکار بشه،چرا پندار توضیح نمیده چکار کرده؟🤔🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
1اگه من جای مهوا بودم میگفتم آناناسسسسس(همون بیاااااع خودمونه منتها ورژن رمزی و مودبانش)😂😂😂😂 خبیث پرومکث سوءاستفاده گررررر😒😒😒😒