ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و چهارده :
پندار با یه نگاه پر از ناامیدی نگاهم کرد و گفت:
«بد جا خراب کردی مهوا، بد جا…»
خندیدم، اما خندهم تلخ بود، پر از حرص و بغض. نمیدونستم چی باید بگم، فقط نزدیکش شدم و جیغ کشیدم:
«ببخش پندار… ببخش…»
ببخش که تا پای سنگسار رفتی،
ببخش که چاقو خوردی،
ببخش که عزیزت سکته کرد و رفت،
ببخش که قاتلشو پناه دادم،
ببخش که با عشقت، بیکسیت بازی کردم…
ببخش…
خیلی یÙ

لطفا صبر کنید...

آتوسا
0وایییی خدا چقدر هیجانی،دیاکو دیگه کیه!!!! عالی بود این پارت