پارت صد و سیزده :

پندار کمی با ناراحتی نگاهم کرد و آرام گفت:
«پس ما چی مهوا؟»
لبخندی تلخ زدم و گفتم:
«ما؟ کدوم ما؟ پندار، هرگز نتونستیم ما بشیم. من خواستم، تو نخواستی. یه چیزی بود، اما با نامردی و دروغ‌هات تموم شد. پس لطفاً کنار بکش از زندگیم.
نگاهم رو ازش گرفتم و ادامه دادم:
«راستی، مرد باش و جلوی دوست داشتن دو نفر دیگه رو نگیر.»
اخماش سنگین‌تر شد، چهره‌اش شدیداً در هم رفت، سکوتی تلØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    بعضی وقتها دقیقه ها عجیب سخت میگذره..و چه زود دیر میشود کاش قبل از دیر شدن تصمیمی درست گرفته بشه

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    الان شاید هر کدوم که ومی عاشق هست میتوانه اما بعد تعهد وزندگی مشترک سخته حقیقت برملا بشه چون اون که اونی که زیاد عاشق بود و وصادقانه برای هم بودن مشتاق بود ودر تمام بی رحمی هم ضربه به اون وارد بشه واز طرف محبوب سخت ترین وشکنجه ترین حالت های روحی رو داره وکنار آمدن سخته

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️