ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و سیزده :
پندار کمی با ناراحتی نگاهم کرد و آرام گفت:
«پس ما چی مهوا؟»
لبخندی تلخ زدم و گفتم:
«ما؟ کدوم ما؟ پندار، هرگز نتونستیم ما بشیم. من خواستم، تو نخواستی. یه چیزی بود، اما با نامردی و دروغهات تموم شد. پس لطفاً کنار بکش از زندگیم.
نگاهم رو ازش گرفتم و ادامه دادم:
«راستی، مرد باش و جلوی دوست داشتن دو نفر دیگه رو نگیر.»
اخماش سنگینتر شد، چهرهاش شدیداً در هم رفت، سکوتی تلØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0الان شاید هر کدوم که ومی عاشق هست میتوانه اما بعد تعهد وزندگی مشترک سخته حقیقت برملا بشه چون اون که اونی که زیاد عاشق بود و وصادقانه برای هم بودن مشتاق بود ودر تمام بی رحمی هم ضربه به اون وارد بشه واز طرف محبوب سخت ترین وشکنجه ترین حالت های روحی رو داره وکنار آمدن سخته
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0بعضی وقتها دقیقه ها عجیب سخت میگذره..و چه زود دیر میشود کاش قبل از دیر شدن تصمیمی درست گرفته بشه