پارت صد و دوازده :

قطره اشک گوشه‌ی چشمش را با نوک انگشت پاک کرد و با صدای گرمش نجواکنان گفت:
- من می‌دونم تو چی کشیدی عزیز من... می‌دونم که چقدر شب‌های سختی رو سحر کردی؛ ولی کاش زود خوب شی نهال! زود خوب شی که من از آینده نترسم!
لبخند تلخی به لب نشاند و بعد از روی تخت بلند شد. گونه‌ی سرخش را با دست فشرد و لب زد:
- من میرم برات دارو بیارم!
از اتاق بیرون رفت و خیلی زود بازگشت. زمانی که برگشت، در دستان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    1

    بیچاره نهال که اینقدر داره زجر می کشه امیدوارم واقعا یک توهم کوتاه مدت باشه و روحی درکار نباشه اینجوری نهال بیشتر آسیب می بیند که دریا اونو نمیبخشه و آریا هم ول کنش نیست🥺🖤

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    اریا تابود خودش حالاکه نیست روحش این بچه رو عذاب میده

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️