پارت صد و دوازده :
قطره اشک گوشهی چشمش را با نوک انگشت پاک کرد و با صدای گرمش نجواکنان گفت:
- من میدونم تو چی کشیدی عزیز من... میدونم که چقدر شبهای سختی رو سحر کردی؛ ولی کاش زود خوب شی نهال! زود خوب شی که من از آینده نترسم!
لبخند تلخی به لب نشاند و بعد از روی تخت بلند شد. گونهی سرخش را با دست فشرد و لب زد:
- من میرم برات دارو بیارم!
از اتاق بیرون رفت و خیلی زود بازگشت. زمانی که برگشت، در دستان
لطفا صبر کنید...

دلارام
1بیچاره نهال که اینقدر داره زجر می کشه امیدوارم واقعا یک توهم کوتاه مدت باشه و روحی درکار نباشه اینجوری نهال بیشتر آسیب می بیند که دریا اونو نمیبخشه و آریا هم ول کنش نیست🥺🖤