پارت صد و یازده :

***
صدای برخورد آب به جسمی سنگین، در گوشش می‌پیچید و قُل- قُل جوشش آب ذهنش را آشفته می‌کرد.
- اون افسانه رو شنیدی که هفت تا خواهر برای فرار از یه شکارچی تبدیل به ستاره میشن؟
صدای دریا را می‌شنید، ولی تصویری از خودش پیدا نبود. تن سنگینش را در آب تکان داد و گردنش را به اطراف گرداند.
- آریا گفت، حتی اگه تا آسمون هم بری پیدات می‌کنم و نمی‌ذارم که دست اون پسره بهت برسه...
صدای ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    ممنونم از شما بابت این رمان خوب قلمت مانا عزیزم❤❤🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    متشکرم از همراهیتون😍🤍

    ۱ سال پیش
  • دلارام

    1

    شاید کسی باور نکنه ولی درد و غمی که نهال داره رو به طور عجیبی تو قلبم حس میکنم حتی وقتی به داستان و درد نهال فکر میکنم قلبم تیر میکشه🖤🖤 مرسی بابت این پارت رفیق❤️

    ۱ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    ای جانم عزیزم🥲🖤 ممنون که رمان رو دنبال میکنی و نظرت رو میگی🌸

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️