پارت صد و سیزده :
نهال گیجزده دستی به موهای پریشانش کشید و بی آن که بپرسد از که شنیده، بیحال لب گشود:
- چیز خاصی نبود، الان خوبم!
مکثی کرد و بعد با تعجب چشمان ریزشدهاش را روی هیراد ثابت نگه داشت.
- برای چی این جا اومدی؟
نمیدانست خودش این طور احساس کرد یا نه، ولی لبخند هیراد کمی محو شد.
- میخواستم مطمئن بشم که حالت خوبه!...
بی دلیل به اطرافش نگاه کرد و بعد ضربهای به سنگ بزرگ پیش پØ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فرنوش
1اصلاااا من *** ذوق از عشق اینا خدایا نصیب منم بکن با اونی ک میخوامش