پارت صد و سیزده :

نهال گیج‌زده دستی به موهای پریشانش کشید و بی آن که بپرسد از که شنیده، بی‌حال لب گشود:
- چیز خاصی نبود، الان خوبم!
مکثی کرد و بعد با تعجب چشمان ریزشده‌اش را روی هیراد ثابت نگه داشت.
- برای چی این جا اومدی؟
نمی‌دانست خودش این طور احساس کرد یا نه، ولی لبخند هیراد کمی محو شد.
- می‌خواستم مطمئن بشم که حالت خوبه!...
بی دلیل به اطرافش نگاه کرد و بعد ضربه‌ای به سنگ بزرگ پیش پØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرنوش

    1

    اصلاااا من *** ذوق از عشق اینا خدایا نصیب منم بکن با اونی ک میخوامش

    ۷ ماه پیش
  • م

    1

    این توهمات همش برمی گرده به حس گناهکاری که نسبت به خودش داره،باید به خودش بقبوللانه که گناهی گردنش نیست بخصوص حالا که حقیقت رو به گوش همه رسونده،دیگه هرکسی براساس عقل و وجدان خودش قضاوت می کنه

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    شاید نهال باید زندگی کنه تادریا هم اسوده بشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️