حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت چهل و یک :
برگشتم و نگاه خیره ام را به مه لقا دوختم که حالا با چشمانی پر از نفرت مرا نظاره می کرد. لبخندی زهرآلود بر لب نشاندم و او با صدایی بلند، خطاب به مادر فریاد زد:
می بینی؟ می بینی چقدر وقیح شده؟
نگاهم را به چشم های دریده مه لقا دوخته بودم.
مادر، با گام هایی آرام اما سمی، جلو آمد. روبه رویم ایستاد . نگاهی تحقیرآمیز به کارتن لباس های روی زمین انداخت. با حرکتی تند سرش را تکان داد و با اشا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0یعنی چی دست خالی گذاشت رفت،باید اون عوضیارو پرت می کرد بیرون 😡🥺🙏🏼