حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت چهل :
مادر با آن لبخند شیطانی و نفرت انگیزش، که بیشتر به نیش ماری در کمین شباهت داشت، بدون آن که لحظه ای مکث کند وارد آشپزخانه شد و گفت: قرص؟ کدام قرص را می گویی؟
گلویی که از بغض می سوخت را با سختی فرو دادم و با صدایی لرزان اما مصمم گفتم: قرص های قلب پدرم... التماست می کنم... حالش خوب نیست...
قهقهه ای مستانه، بلند و بی رحمانه سر داد؛ درست مثل کسی که از درد و درمان دیگری لذت می برد.با تمام وجود،
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
آمین عسلم 😂🩵🥲
۱۲ ماه پیشاسرا
3حتمی میخوان اون اینجوری بندازن بیرون باکتک کشتن اینهابراشون کمه بایدهرچندوقت۱باریتکیه ازوجودشون کم بشه زالوسفتها🙏😭😭
۱۲ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
🥲 تا ببینم چی میشه دیگه مرسی از نظرت عزیزم 🩵
۱۲ ماه پیشم
2یکی از یکی پست تر وعوضی ترن،موندم چرا هنوزم مادر صداش می کنه،اینکه نه مادرشه،نه حتی تظاهر کرده،نام مادرم زیر سوال برده😡🙏🏼
۱۲ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
مارال نباید انقدر بها بده به آدمای دورش 🥲
۱۲ ماه پیشنفیسا
0سلام نویسنده عزیز.اگر میشه در هفته پارت بیشتر بزاری خیلی خوب میشه.. ممنون ازت.
۱۲ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنونم بابت نظرت خوشگلم سعی می کنم حتما 🩵
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
0خدا جفتتوتولعنت کنه