آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت دوازده :
گوشه ابرویم را بالا دادم و همان لحظه سونیا با لوسیون و ژل شستوشو از اتاقش بیرون آمد.
_ بیا، صورتتو بشور.
سری تکان دادم و دوباره به سمت هیراد چرخیدم.
_ خب بعدش؟
سونیا خم شد و در حالی که فیلترهای سیگار روی میز را جمع میکرد، با کنجکاوی خیرهام شد. هیچکدام هیچ ایدهای درباره آنچه در ذهنم میگذشت، نداشتند. برای همین بود که جدی نگرفته بودند.
_ فکر کنم یه خواهر کوچیکتر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0آخه یاشار چرا داری هی بهش تذکر میدی وقتی میدونی کوتاه نمیاد،ولی حس میکنم دوسش داره این دخترو
۲ ماه پیشترنم
0آخه مردم میخارن که به تارا گیر میدن..این دختر رو نشناختن که خوب جوابشونو میده و خفه میکنه طرفو
۲ ماه پیشهستی
0آخیشششششش دلم خنک شد از حرفه ای تارا تو زندگیم باید استفاده کنم))))
۵ ماه پیشزن آهی
0یعنی میگید یاشار تارا رو دوست داره ؟؟؟
۵ ماه پیشHamraz
14حس میکنم باید حرفای تارارو یادداشت کنم لازم شد ازشون استفاده کنم🧘🏻 ♀️
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
وای 😂💔
۶ ماه پیشدنیز؛
3خب تارا جان قراره زنه رو با خاک یکسان کنه بهبهبه چه دعوایی بشه
۷ ماه پیشنرگس
5چقدر خوشم میاد از جواب دادنش😂😂😂
۷ ماه پیشنفس
2وای چه جواب دندان شکنی داد به زنه
۷ ماه پیشمحرابی
1ممنون خداقوت. ای بابا بازقاطی کرد. امان از قضاوت
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜
۷ ماه پیشرستا
5یاشار معلومه که تارارو دوس داره که اونطوری رفتار میکنه و خوبشو میخاد ولی خب این دختر تاراس دیگ بی رحم و مغرور دل نداره دخترمون البته اگرم داره خودش نادیدش میگیره
۸ ماه پیشSare
3تارا تارا عاشقتمممممممم❤❤❤❤❤❤ مرسی اوا جون قلمتو تحسین میکنم💓💓💓💓❤❤❤❤
۹ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خیلی لطف دارید
۸ ماه پیشآذر
0هرکی باشه فکر میکنه یاشار واقعا ساده و ادم کنه ای هس خب وقتی تارا با تو اینطوری رفتار میکنه چرا هی بهش گیر میدی و کمکش میکنی؟
۹ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
شاید چون تارا زیادی براش ارزشمنده!
۹ ماه پیشساینا
1اینکه تارامیره آبجی پسره رو خرمیکنه تا از پسره انتقام بگیره مشهوده و نفرت قاطی نفرت میشه انتقام های تموم نشدنی و سواستفاده های تهوع برانگیز و هزاران اتفاق حرصی، رمان جوری هست که کمتر کسی با این موضوع نوشته ومتفاوت هست اماآدم برای خوندنش اعصاب فولادی نیاز داره 😅
۱۱ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
بله اوایل داستان فضا یه مقداری سنگینه و بعد درست میشه، درک میکنم حستونو😅
۱۱ ماه پیشGOLBARG
1عالیییییههه واقعا قلم شیوایی داری نویسنده جان خیلی قشنگ می نویسی و عمیق
۱ سال پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون💜
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0بنظرم تو گذشته ی کاری با تارا کردن که الان داره روی بقیه تلافی میکنه و انتقام میگیره..انگار باید همه رو بکوبه،چی بهش گذشته یعنی☹️