پارت هفتاد و پنجم :

مژده عصبانی بلند شد و سمت یخچال رفت.
ـ باران خانوم اونی که هنری نداره تویی نه من.
سپس وسایل صبحانه را از یخچال بیرون کشید و روی میز گذاشت. رویا لیوان های حاوی شیر قهوه را روی میز گذاشت.
ـ زیاد خودتونو سیر نکنین چون ناهار یه ساعت دیگه س. بعدشم میریم بیرون.
با بلند شدن صدای باندهای داخل پذیرایی که آهنگی کلاسیک پخش میکرد محمد خودی نشان داد و دست زانیار را گرفت و شروع به رقصیدن ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!