فیل و فنجان به قلم رویا یزدانپور
پارت هفتاد و پنجم :
مژده عصبانی بلند شد و سمت یخچال رفت.
ـ باران خانوم اونی که هنری نداره تویی نه من.
سپس وسایل صبحانه را از یخچال بیرون کشید و روی میز گذاشت. رویا لیوان های حاوی شیر قهوه را روی میز گذاشت.
ـ زیاد خودتونو سیر نکنین چون ناهار یه ساعت دیگه س. بعدشم میریم بیرون.
با بلند شدن صدای باندهای داخل پذیرایی که آهنگی کلاسیک پخش میکرد محمد خودی نشان داد و دست زانیار را گرفت و شروع به رقصیدن ه
لطفا صبر کنید...
