فیل و فنجان به قلم رویا یزدانپور
پارت هفتاد و چهارم :
تا به حال راجع مسائل احساسی ام با مارال حرف نزده بودم و او هم چیزی نگفته بود. راجع به رویا مطمئن بودم که هیچوقت رهایش نمیکردم اما راجع به او نسبت به خودم هیچ اطمینانی نداشتم. رفتارهایش همیشه ضدو نقیض بود. یک دل لب باز کردم.
ـ من تا حالا درگیر مسائل احساسی نشده بودم اما رویا از همون روزی که دیدمش یکجوری برام خاص بود. از همون وقتی که دستش رو گرفتم و از جلوی ماشین کشیدمش کنار برام هر روز و ه
لطفا صبر کنید...
