راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و چهارده :
برای گفتن حرفی که روی زبانش بود دل دل میکرد . عاقبت تاب نیاورد و اضافه کرد:
- تو نونوایی رعنا خانومو دیدم.
نگار لحظه ای دست از جویدن کشید و گوش تیز کرد. عزیزه ادامه داد:
- میگفت شهاب قراره برای ادامه تحصیل بره خارج... نمیدونم چیچیه تحصیلی گرفته .
- بورسیه تحصیلی؟...
- آهان باریکلا. همینو گفت. انگاری قراره بره آلمان. البت رعنا خانوم طفلی دلش رضا نبود اما میگفت شهاب تصمیم

لطفا صبر کنید...
اکرم بانو
0فرصت ادم ها به اندازه موندگاری بهارنارنج روی شاخه درخته.... چقدر قشنگ و بامفهوم