پارت صد و ده :
هیراد مضطرب لیوان آب را کنار گذاشت و تن مادرش را در آغوش کشید. با چشمانی مغموم به موهای خاکستری زن نگاه کرد و آرام گفت:
- دیگه همه چیز تموم شد مامان! هیچ اتفاقی برای عماد نمیافته!
بعد از او فاصله گرفت و حرفش را ادامه داد:
- مطمئن باش که اون، اون جا حالش بهتره؛ شاید با مهاجرتش بتونه زندگی از دسترفتهاش رو نجات بده!
پریچهر با بغض سر تکان داد و امیدوار لب زد:
- امیدوارم که ه
لطفا صبر کنید...

دلارام
1بیچاره جانا ، خیلی برایش سخته که دیگه عماد نزدیکش نیست ، مرسی رفیق عالی❤️