پارت یازده :

بعد از کافه با اذین به سینما رفتیم وبعد از انجا به خانه ....
اذین هم همراهم به خانه امد ...
_ترانه
_هوم
_جواب عشقتو با هوم میدی ...
نگاه چندشی بهش کردمو با صدای کشیده گفتم:جانم نفسم ....
میخنده و میگه :یه چایی دم کن خره ...
_خر عمته الان میرم دم میکنم ...
_دوتا زغالم بزار ..
_چرا ...
_یه قل باهم بزنیم
_جون تو ول کن این وقت شب فردا باید برم سر کار ...
_میگم خوبه ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    جالب هرجه بیشتر میخونی اشتیاقت برای خوندن زیاد میشه

    ۱ سال پیش
  • صدف

    2

    خیلی گناه داره ترانه🥺مهدی عوضی خدا لعنتت کنه پسره ی هوس باز😔😏😒

    ۱ سال پیش
  • ندا

    0

    سلام ممنون فقط میشه بجای این شعراخر داستانو بنویسین چون پارت کوتاه و دیرمیزارین

    ۱ سال پیش
  • آریادخت

    0

    چه شعر قشنگی بود پر از احساس

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    آخه از اول که گفت چرا جدیش نگرفتند چقدر زود دیر میشه😔

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    زیبا بود،فقط یکم زود باپسرهمسایه خودمونی شد،یکم دوست نداشتم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    همه ادما تو تنهاییشون موقعی که از لحاظ روحی ضعیفن نمیدونن چیکار میکنن😘😍ولی بعضی از ادمها هم زود به ادم حس امن بودنو میدن

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای تاحالا بااین حس این آهنگ نشنیدم چقدرزجرش دادن🙏💋

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️