غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت ده :
چند روزی گذشت ،مهدی بعد از توهین خانواده اش هر روز می امد و معذرت خواهی میکرد ....میگفت بریم تهران دکتر های خیلی خوبی دارد ،میتوانم درمان شوم....چاره چه بود تا ابد که نمیتوانستم قهر کنم......
انقدر بی ذوق بودم که هر بار مادرم میگفت برای خرید ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

صدف
0مثل همیشه عالی و جذاب بود🥰😍داستان خیلی نرم و درست و بدون ابهام پیش میره🥰ممنونم خانم نویسنده جونم😘😘