پارت یازده :

بعد از کافه با اذین به سینما رفتیم وبعد از انجا به خانه ....
اذین هم همراهم به خانه امد ...
_ترانه
_هوم
_جواب عشقتو با هوم میدی ...
نگاه چندشی بهش کردمو با صدای کشیده گفتم:جانم نفسم ....
میخنده و میگه :یه چایی دم کن خره ...
_خر عمته الان میرم دم میکنم ...
_دوتا زغالم بزار ..
_چرا ...
_یه قل باهم بزنیم
_جون تو ول کن این وقت شب فردا باید برم سر کار ...
_میگم خوبه ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    جالب هرجه بیشتر میخونی اشتیاقت برای خوندن زیاد میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • صدف

    2

    خیلی گناه داره ترانه🥺مهدی عوضی خدا لعنتت کنه پسره ی هوس باز😔😏😒

    ۱ سال پیش
  • ندا

    0

    سلام ممنون فقط میشه بجای این شعراخر داستانو بنویسین چون پارت کوتاه و دیرمیزارین

    ۱ سال پیش
  • آریادخت

    0

    چه شعر قشنگی بود پر از احساس

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    آخه از اول که گفت چرا جدیش نگرفتند چقدر زود دیر میشه😔

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    زیبا بود،فقط یکم زود باپسرهمسایه خودمونی شد،یکم دوست نداشتم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    همه ادما تو تنهاییشون موقعی که از لحاظ روحی ضعیفن نمیدونن چیکار میکنن😘😍ولی بعضی از ادمها هم زود به ادم حس امن بودنو میدن

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای تاحالا بااین حس این آهنگ نشنیدم چقدرزجرش دادن🙏💋

    ۱ سال پیش
کپی شد!