پارت سی و پنجم :

ـ ترس برای چی؟
ـ فکر می کردم خیلی باید جیغ جیغو باشه، یادته اون اوایل اصلا نمی ذاشت بخوابی؟؟؟
هامین سری تکان می دهد و به فکر فرو می رود.
ـ ولی دیشب که اون جوری تو بغلم آروم خوابیده بود، نظرم در موردش عوض شد.
البرز از جا شکلاتی روی میز، شکلاتی برمی دارد و به چیکا نشان می دهد.
ـ بیا بغل عمو تا بهت شکلات بدم.
چیکا از هامین می خواهد تا او را روی زمین بگذارد.
با احتیاط و ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!