پارت سی و چهارم :

ـ فعلا، خواهشا بلایی سر البرز نیار.
ـ من چیکار اون دارم.
ـ با حرفات به مرز جنون می کشیش، مثلا اون روانشناسِ تو با حرفات میری رو مخش.
از اینکه هامین هم اعتراف میکند که در کلام زور من به البرز می چربد، به خودم می بالم.
ـ ببینم چی میشه، اگه مراقب حرف زدنش باشه منم کاری به کارش ندارم.
ـ اوه، اوه این خودش یه اعلان جنگ بود، من الان راه میوفتم میام خونه.
هامین که گوشی را قطع می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    چرا پارت ها اینهمه کمه آخه اینهمه سکه میدیم تا میایم بخونیم تموم میشه

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    زهرا کل رمانو به یکباره خریداری کن تابرات بصرفه باشه

    ۴ ماه پیش
  • مهدی

    0

    من نمیدونم چرا به این البرزه شک دارم یه حسی بهم میگه یه ریگی تو کفششه مخصوصاً بعد اینکه سرمه بهش گفت لیلا به هامین علاقمنده

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!