سرمه چشمان هامین به قلم سعیده براز
پارت سی و سوم :
ـ زهرمارررر.
ـ تو دلت عزیزم، همه ی اشک هاتو ریختی یا هنوز مونده؟
ـ حیف اشک های من که واسه تو ریختم.
ـ آخه خلی دیگه، من در هفته سه روزشو پیشتم از فردام میام سرکار. این قدر گریه داشت؟؟؟!
خوشحال گوشی را در دستانم جابه جا می کنم.
ـ عه، واقعا فردا می خوای بیای؟؟؟
ـ آره، من و مجتبی برنامه سفر نداشتیم تا کمتر زیر بار قرض بریم، از فردام برمی گردیم سرکارمون.
ـ میگم طاهره.....
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
حدسهاتونو دوست دارم
۱۲ ماه پیشامیری
0عشق هامین به سرمه
۱۲ ماه پیشآمنه
0عالی بود راستی سعیده بانو البرز مشکوک نیست به همه مشکوک شدم اخه چکار با من کردین که به همه شک میکنم اخه الان فکر میکنم ممکنه در قبل البرز ابراز علاقه به سرمه کرده و اون باعث دعوا ودرخواست جدا شدن باشه
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهدی
0چه جالب بنده هم همین نظر رو دارم مخصوصا بعد اون انکاری که از علاقه لیلا به هامین داشت