پارت سی و دوم :

صبح با تکان هایی که چیکا به بدنم می دهد، از خواب بیدار می شوم.
هامین سرجایش نیست.
به ساعت نگاه می کنم و باورم نمی شود تا ساعت یازده خوابیده باشم و چیکا بیدارم نکرده باشد.
چیکا نق می زند.
ـ جان مامان، حتما گشنته، الان میریم پایین صبحونه می خوریم.
روی تخت می نشینم و با دست کمی مو هایم را شانه می کنم که یادداشتی را روی پاتختی می بینم.
ـ چیکا گشنه اش بود بهش شیر دادم و به رض

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!