خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت بیست و هشتم :
آسمان حتی یک ستاره هم بر ردای شب نداشت. هوا ابری و خنک بود و نسیم از اندک فضای پایین کشیدهی شیشه داخل ماشین میچرخید و رایحهی عطرهایمان را در هم میآمیخت. موسیقی آرام و عاشقانهای از سیستم پخش میشد. مسحور صدای دلکش خواننده بودم که هومن صدا را قطع کرد و پرسید:
_ خوابی؟
_ نه!
_ چرا اینقدر ساکتی!
_ به آهنگ گوش میکردم. چه صدای قشنگی داره! اسمش چیه؟
کوتاه و معنادار مرا نÚ

لطفا صبر کنید...

م.ر
0رفتار هومن از دلسوزی یا ناراحتی از دستش رفت معلوم نیست 🤔