خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت بیست و نهم :
هومن امتناعم را نادیده گرفت. از خشم لحظات قبل فاصله گرفته و نادم بود. میکوشید با کمک کردن اشتباهش را جبران کند:
_ ببخش، عزیزم! یه لحظه قاتی کردم! نمیخواستم بهت صدمه بزنم! بذار ببینم دستت رو، قربونت برم!
حال مضحک و مزخرفی داشتم. شدیداً از او رنجیده بودم، بااینحال نمیتوانستم به قهرم ادامه بدهم. اجازه دادم دستهایش را گرد تنم بپیچد، سرم را ببوسد و نوازشم کند. از رنج و آزار او به
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0اصلا نمی توان فهمید کدومشون راست میگن یا دروغ🤔🤔