پارت نود و نهم :

هوای تاریک بیرون از پنجره که به نگاهش آمد، فهمید چند ساعت غرق در فکرهای بهم ریخته شده و هر ثانیه‌اش منتظر دیدن همان چشمان زیتونی بود؛ اما محال بود الناز بفهمد او برای نجات باربد، پدرش را به مرز مرگ کشانده و باز حتی بخواهد اسم بهنود را به لب بیاورد چه برسد به دیدن حال خراب او!
تمام جنونی که به جانش افتاده بود داشت روی سینه‌اش سنگینی می‌کرد و صورتش مچاله شد، نگاهش به سرپنجه‌های زخمی Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرهاد

    1

    یعنی تو یه کلام حرف ندارد و هوده همون رمانیه که هر جنایی خوون حرفه ای که دنبال یه رمان همه چیز تمومه باید بخوندش! خسته نباشید نویسنده عزیز خدا قوت به شما بابت این ذهن خلاق برای خلق رمان محشرر هوده

    ۱ سال پیش
  • ف.ر

    1

    همه چیز رمان عالیه معماهاش خیلی خلاقانه و جدیده که قشنگ میشه ذهن ادم رو بازی بده و کارکترها همه بی نظیرند قشنگ هر کارکتر عین آدم واقعیه و مثل رمان هایی که زیادم هستند بی عیب و ایراد نیستن میشه درکشون کرد. هیجانات رمان به جاست یعنی نه آدم کسل میشه از بی اوج بودن نه پشت هم اتفاقات میوفته که تند بشه

    ۱ سال پیش
  • ف.ر

    1

    همه چیز رمان عالیه واقعا نمیشه به رمان هیچ ایرادی گرفت واقع بینانه و کاملا قابل همرات پنداری شدن نوشتید که من به عنوان خواننده چه بخوام چه نه درگیرش میشم وتو دنیای کارکترها غرق میشم باور کنید گاهی آنقدر بهنود و بقیه آدمای رمان برام واقعی میشن که حس میکنم واقعامیشناسمشون....

    ۱ سال پیش
  • ف.ر

    2

    این پارت بینظیر بود من یه لحظه میخکوب شدم که نکنه علیرضا زنده بود بعد متوجه شدم خوابه چه قدر حرفه ای مرض بین خواب و بیداری رو بهم میریزید. واقعا بهنود لایق این همه عذاب نیست به نظرم یاسین زیاده روی کرده چون زورش به بقیه کله گنده ها نمی رسه سر بهنود خالی کرده

    ۱ سال پیش
  • میم

    4

    باربد با ابن همه مشکل امیدوارم زنده بمونه تلاش بهنود بیهوده نشه،حتما چون یاسین مربیش بوده رسوندتش بیمارستان،چون یاسین از کسای زیادی برای برنامهاش استفاده کرده 🤔💛🧡

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید دید دووم میاره یا نه… نه پلیسا جاشونو پیدا کردن بهنود و باربد رو بردن بیمارستان

    ۱ سال پیش
  • میم

    2

    نه منظور اونجا بود که تهام وبعدم محیا حمله کرد تو بیمارستان بعد اون موتوری که منتظرش بود باربد بود،میگم چون یاسین مربیش بوده ازش استفاده کرده

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اها اره اونجا باربد ترک موتورسوار نشست ولی معلوم نیست اون ادم کی بوده🙈🙈اره قطعا سواستفاده که شده ولی اینکه باربد در جریان ماجرا بوده یا نه!

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    2

    رمانت حرف نداره عالیهههههه تنها رمانیه انقد ذهن منو مشغول کرده...امیدوارم که باربد زنده بمونه ...با همه اینا الناز واقعا حق داره که کنار پدرش بمونه هرچی هم که باشه پدرشه و اینکه از اصل ماجرا هم خبر نداره

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    الناز باز تو این شرایط سخت نیست 😑 خدایا چرا متوجه نمیشه باباش مقصره نه بهنوز

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    النازم تو شوکه بالاخره پدرشو‌تو‌این وضعیت اصفناک دیده و درک اینکه کار بهنوده براش سخته چون تو جریان اتفاقات نبوده و جلوتر باز معلوم میشه چرا نیومده!

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    4

    عالی بیست درجه یک هوده حرف نداره ممنونم برای پارت نویسنده حون خسته نباشی ♥️♥️♥️🥰

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم از نظر قشنگت و همراهی❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    4

    خیلی این پارت غم انگیز بود گریه بهنود اشکمو دراورد خیلی بهنود داره اذییت میشه و همه ازش توقع دارن اخ هم نگه 😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    🥺🥺🥺🥲🥲🥲

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    4

    وای خدااا باربد گناه داره مظلوم ترین باربده من مطمئنم با یاسین هم دست نبوده

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره دقیقا خیلی مظلومه معلوم نیست همکاری کرده یا نه ولی مظنونه از نظر پلیس

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    خدای من باربد زنده بمون نیست گفت دکتر جوابشون کرده؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نه اون قسمت که دکتر باربد رو جواب کرد مربوط به گذشته بود که تا خاطرات بهنود گفته شد

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    یه لحظه شوکه شدم...فک کردم واقعاعلیرضا زنده ست...

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نه همش کابوس بود که بهنود داشت میدید🙈🥺

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    ای وای بهنود بیچاره،حتما الناز فهمیده با هاتف چکار کرده وگرنه به ملاقاتش می اومد 🤔🥺🙏

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    🥺🥺🥺 الناز هم خودش شوکه هست بالاخره باباش با اون وضعیت دیده و فهمیده کار بهنوده درکش سخته

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    بهنود چیکار کنه خودش روح و روانش نابوده وضعیت خراب باربد هم که هست الناز و... میترسم دوباره سکته کنه😪🥺

    ۱ سال پیش
  • ...

    4

    گریه بهنود خیلی احساسی یود😭😭🥺خیلیییی زیاد هوده رو دوست دارم و این پارتا همه عالی بودن. ژانر معمایی حرف نداره عاشقانش هم بیستههه. صدرص. بهنود و بعدش از سهرابی هم خوشم میاد و باربد🥰🥰🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️